با هم با قرآن آشنا شويم (5)
اشاره ای به تبارشناسی قرآن پژوهی
در عصر حاضر
قبلا بطور خلاصه توضيح داديم که قرآن دارای
وجوه گوناگونی ست. متن قرآن از نظر وجوه گوناگون، خود قادر است که در دوران
مختلف با مخاطبين اش پيوندی دلادل برقرار کند. و همان اصل انکار ناپذير
رابطه ديالکتيکی متن و مخاطب مشمول
قرآن هم می باشد. اينکه به کرات در آيات قرآن تصريح شده است که
مسلمان به « ترتيل» قرآن را قرائت کند شايد نه تنها مسئله انس و الفت مدنظر بوده
است بلکه در پرتو قرائت آيات الهی و سخن وحی ظاهرا می توان
نقبی به روح و روان خود زد و پيام غيبی را از درون خويش شنيد و تجربه
درونی را غنی تر کرد تا در برخورد با تضادهای بيرونی
سردرگم نماند.
به نظر می رسد که وجوه گوناگونی چون؛
توحيد، ايمان به راز نهان در وجود، عمل صالح ، رازو نياز، جنگ وجدال، تامل و تدبردرامور،
عدالت و رحمت، صيرورت و کشف خويشتن، در عصر حاضر بيشتر مد نظر پژوهشگران قرآن قرار
گرفته است.
شايد بتوان خط و خطوطی را در عرصه قرآن پژوهی
ترسيم کرد، تا در پرتو آن قدری بيشتر در باره وجوه مختلف متن و بازتاب آن
انديشيد.
اجازه دهيد بطور خلاصه از مبانی تقسيم
بندی قرآن پژوهی بر اساس دوره بندی جوامع مسلمان سخن گوئيم؛ به
تصريح پژوهشگران و متفکرين وقتی که علوم قرآنی يعنی علم اعجاز و
تفسير زاده شد بيش از صد و پنجاه سال از هجرت رسول می گذشت و تا همين امروز معتبرترين
تفاسير آيات قرآن همان هائی ست که بزرگانی چون فخر رازی،
برای مسلمانان به رشته تحرير درآورده اند. فورا بايد اضافه کنيم که تفاسير
قرآن را شايد بتوان به سه نوع تقسيم کرد؛ تفسير عقلی، تفسير نقلی و
تفسير عرفانی.
اما هنگامی که تمدن اسلامی مضمحل شد و
انديشه دينی افول کرد و صد البته تفسير و تاويل قرآن و حتی قرائت آن
بی ارج گرديد ندای برخاست که نجات ما درگرو بازگشت به قرآن است و بدنبال
همين نظر سيدجمال، عبده نه تنها در مصر بلکه برای تمامی مسلمانان جهان
نخستين متفکر و مفسر قرآن در عصر جديد دو مسير و شالوده را برای قرآن
پژروهان پايه ريزی کرد. و متدی نو و نگاهی جديد پيش پای
پژوهشگران قرآن نهاد. در اصل راهی جديد اما در دو مجری يکی در
حوزه تفسير ادبی قرآن و ديگری در حوزه تفسير اجتماعی متن.
بعد از او
امين الخولی و سپس سيد قطب و محمد قطب و در زمان ما نصرحامد ابوزيد وارث
همان سبک و سياقی است که از آن با نام تفسير ادبی قرآن نام می
برنند.
اما در خطه ديگر جامعه مسلمانان يعنی در ايران
هر چند که متفکرين و انديشمندان مسلمان بازگشت به قرآن را جهت شناخت مبانی انديشه
و بينش توحيدی پذيرفتند اما بيش از آنکه خود به تفسير ادبی قرآن گرايش
نشان ندادند. تفسير اجتماعی قرآن را ترجيح داده و برای اولين بار محمدتقی
شريعتی به زبان فارسی تفسير نوين را به رشته تحرير درآورد و سپس
بازرگان و بعد از او طالقانی از پرتوی از قرآن سخن گفت.
اما وقتی که ما بخواهيم شيرازه اصلی
نظرات انديشمندان مسلمان ايرانی را در عصر حاضر نسبت به قرآن افاده کنيم
می بينيم که در ايران بيشترين تلاش معطوف به تفسير اجتماعی آيات قرآن
بوده است. به همين دليل است که ما هنگامی که تفسير نوين محمد تقی
شريعتی و يا پرتوی از قرآن طالقانی و يا تفسير آيات قرآن از
نظرگاه علی شريعتی را مورد مطالعه قرار می دهيد جهت گيری
اجتماعی را بطور صريح و آشکار در آثار آن بزرگان براحتی می
بينيم.
متفکرين و پژوهش گران ايرانی و مصری
بخوبی نشان داده اند که دو گرايش در حال زايش بوده واست. يکی تفسير
اجتماعی متن را مدنظر قرار داده و برای خوانش نو و جديد و پايه
ريزی تفسيری نوين نيازهای اجتماعی را معيار دانسته است و
ديگری در مقابل تسلط بالامنازع نگاه تفاسير قديم بر مراکزی چون الازهر
اصرار و تاکيد به تفسير ادبی قرآن را، مجرای صحيح تر برای شناخت
پيام وحی دانسته اند.
در اصل خوانش و تفسير و تاويل تثبيت شده قرآن در
جوامع مسلمان نشين همان برخورد قشری و ظاهری با آيات قرآن است. و به
تعبيری ديگر تفسير نقلی همچنان تسلط بالامنازع بويژه در مدارس
دينی دارد. شايد به همين دليل است که وجوه گوناگون وحی – توحيد، ايمان
به راز نهان در وجود، عمل صالح، راز ونياز، جنگ و جدال، تامل و تدبر در امور،
عدالت و رحمت، صيرورت و کشف خويشتن- در ميان ما مسلمانان ناشناخته مانده است.
ظاهرا اگر خوانشی مدرن همچون تفسير ادبی قرآن و يا تفسير
اجتماعی آن عموميت يابد، وجوه مختلف پيام وحی بهتر متجلی خواهد
شد و مورد کنکاش قرار خواهد گرفت.