جنگ زرگری يا تهديدات جدی

 

تفسير سياسی اين بار برنامه را با اين نکته شروع کنيم که جمهوری اسلامی با چند چالش جدی روبروست. البته فورا بايد يادآوری کرد که اين چالش های کلان و عمده نه بابت مخالفين قانونی و غيرقانونی جمهوری اسلامی بلکه بخش زيادی از آنها از سياست های کلان نظام سياسی ايران در سه عرصه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ناشی شده ست. البته وقتی که مسئله سياست خارجی را بدين سه موضوع اصلی اضافه کنيم بی ربط نيست که تاکيد نمائيم که چالش ها و جدال ها در عرصه منطقه ای و حتی مشاجرات بين المللی به جمهوری اسلامی اين امکان را می دهد که به فرافکنی پرداخته و به تعبيری ديگر تضادهای اصلی جامعه ايران را تحت شعاع سياستهای خارجی خويش قرار دهد.

البته شايد چندان لازم به يادآوری اين نظرنباشيم که سياست خارجی جمهوری اسلامی در هر دوره ای به مهمترين سياست کلان آن ربط دارد و براساس اين اصل غيرقابل انکار ظاهرا بتوان گفت که نزديک به چند سال متوالی، تمامی روابط خارجی و چالش اصلی در عرصه بين المللی به مسئله سياست هسته ای جمهوری اسلامی پيوند خورده است.

غرب سرمايه داری تا کنون سه مرحله را در برخورد با سياست هسته ای جمهوری اسلامی تعقيب کرده است. و امروزه در نهايت با هم پيمان شدن اروپا با آمريکا تهديدات خارجی عليه ايران امری صرفا تبليغاتی و يا جنگ روانی نيست. از طرف ديگر نظام سياسی ايران برای مقابله با غرب سرمايه داری بطور خواسته و ناخواسته به گسترش روابط خويش با دولت های چين و شوروی شتاب بيشتری داده است تا بتواند حتی الامکان از فشارهای بين المللی عليه خويش بکاهد. لذا بررسی درست و اصولی سياست خارجی جمهوری اسلامی و بويژه عواقب سياست های هسته ای آن، ظاهرا بايد تا حدودی قادر شود که به اين پرسش کليدی و محوری پاسخ دهد که؛  سياست هسته ای چه عواقبی برای جامعه ايران ببار خواهد آورد، درحقيقت استراتژيست های نظام سياسی ايران و سياست گذاران آن آيا بخوبی پی به عواقب آن برده اند يا خير؟

در اصل هم اکنون سه گروه اصلی نسبت به سياست هسته ای نظام سياسی ايران بطور مشخص اعلام موضع رسمی می کنند که به قرار زير هستند؛

 

الف – وزارت دفاع، مسئولان نظامی بويژه ؛ مسئولان ارشد نيروهای سپاه و بسيج.

ب – مسئولان اجرائی از قبيل رئيس قوه مجريه و مقننه.

ج- مسئولان بلند پايه نظام از قبيل ؛ ولی فقيه، رئيس تشخيص مصلحت نظام، مسئول شورای امنيت نظام، مسئول مذاکره کننده سياست هسته ای رژيم.

 

در هفته های اخير رسانه های رسمی جمهوری اسلامی بارها سخنان افرادی چون رضائی و روحانی و ... را منعکس کردند که بطور بی پرده از تهديدات جدی غرب بويژه آمريکا عليه ايران سخن گفته اند. وقتی که نقطه نظرات مسئولان دست اول نظام سياسی ايران را بخوبی مورد توجه قرار دهيم تا حدودی می توان پی برد که احساس خطر می کنند و شايد به همين دليل هست که در اين بحبوبه بطور رسمی و علنی مسئولين ارشد سپاه پاسداران بطور اخص تاکيد کرده اند که به هر قيمت ممکن است با هرگونه اعتراض و شورش مقابله خواهند کرد تا در اين برهه حساس که دشمنان اسلام  گرداگرد جمهوری اسلامی را فرا گرفته اند، ما خواهيم توانست به هر طرق ممکن از گزند وآسيب به نظام جلوگيری کنيم. شايد در يک جنگ روانی و تبليغاتی چنين اظهار نظراتی تا حدودی مثمرثمر باشد و خوراک داخلی داشته باشد اما قدر مسلم هست که توان نظام جمهوری اسلامی نمی تواند با امپرياليزم آمريکا کوس رقابت زند.

ازطرف ديگر مسئولان تيم مذاکره کننده همه تلاش خويش را بکار می برنند تا شورای امنيت در ماه نوامبر همين سال مسيحی از تصويب سومين قطع نامه اجتناب کند و شايد گزارش آژانس بين المللی و همراهی نيم بند چين و شوروی بدليل منافع اقتصادی و مخالفت نه چندان جدی دولت آلمان با تحريم های بيشتر که باعث اخلال در معاملات بازرگانی با ايران خواهد شد همه و همه کمک های به حساب می آيد که جمهوری اسلامی به تاثيرات آن چندان اميدوار نيست و به نظر می رسد که جمهوری اسلامی در اين حوزه با مشکل جدی روبرو شده است از يکسو می خواهد به هر طرق ممکن به غنی سازی اورانيوم ادامه دهد و از طرف ديگر سياست اعتماد سازی با آژانس بين المللی اتمی را به حد اعلا برساند. حال آنکه غرب و بويژه آمريکا به دلائلی همچون لاينحل ماندن مسئله صلح خاورميانه، شکست استراتژيک اش در عراق و مسئله تسلط همه جانبه به انرژی در خاورميانه، تعليق غنی سازی هسته ای را خواستار است. وقتی که ما اين دو استراتژی و دست آوردهای هر يک را بخوبی مدنظر قرار دهيم می بينيم که با نيازهای واقعی مردم زحمتکش و جامعه ما عموما نه تنها همخوانی ندارد بلکه کاملا متضاد است. و هر دو نظام سياسی با فرافکنی می خواهند مسائل اشان را حل  و فصل کنند. يکی ايجاد انحراف و شکست اش در عراق و سربرآوردن چين و هند بعنوان بزرگترين مصرف کنندگان انرژی و ديگری همچون رژيم ايران برای مهار جنبش اجتماعی ايران سياست هسته ای خويش چنان عمده کرده است که هر کس چنين وانمود می کنند که بهر قيمت ممکن که باشد به غنی سازی اتمی ادامه خواهند داد.

براستی سياست اصلی جمهوری اسلامی تا به امروز چه دست آوردی داشته است؟ سياستی که هيچ منقد داخلی اجازه صحبت آن را نداشته و نظام سياسی ايران از مدتها بيش مشخص کرده است که به هيچ کس اجازه حتی اظهار نظر در اين مورد را نداده و نخواهد داد. پرسش اصلی اين است که مگر عواقب دهشتناک چنين سياستی را چه کسانی خواهند پرداخت؟ از طرف ديگر کاخ سفيد بدنبال سيطره تام الاختيار انرژی منطقه خاورميانه است. مگر نه آنکه سياستمداران کاخ سفيد و دولت بوش با اتخاذ سياست های خويش در عراق نشان ندانند که تنها و تنها به منافع طبقه حاکم در امريکا می انديشند و سخن آنان از مسئله اعمال دمکراسی و حمايت از حقوق بشر در منطقه و حتی در ايران بازی با کلمات بيش نيست. لذا نيروهای سوم که نه در کادر استراتژی و راه کارهای جمهوری اسلامی و نه حاميان مستقيم و غيرمستقيم کاخ سفيد در جنبش سياسی و اجتماعی ايران محسوب می شوند می توانند از هم اکنون با تکيه به نيروهای آگاه و توده های زحمتکش و نهادهای مستقل مدنی در ايران برای روشنفگری هر چه بيشتر اذهان توده زحمتکش ايرانی پرده از ماهيت هردو استراتژی بردارند و بيش از پيش به نيازهای اصلی جامعه ايران تاکيد کنند.

 مگر جامعه ما امروزه بيش از هر زمان ديگری به نان، کار، مسکن ، آموزش رايگان، و برپائی سنديکاها و نهادهای مدنی و راه کارهای عقلانی  برای برطرف کردن مشکلات و پاسخ بدانها نيست. مگر جامعه ايران از خشونت، تهديد و سرکوب، و ايجاد محدوديت برای رسانه های مستقل و از بين بردن فعاليت های مستقل چه طرفی خواهد بست؟  مسئولان جمهوری اسلامی باعث بوجود آمدن تهديدات فوق هستند و خود ظاهرا بخوبی می دانند که در صورت حمله نظامی رژيم ايران تضعيف خواهند شد. لذا بايد در عرصه سياست هسته ای راه کار خود را تغيير دهند تا جامعه ايران بيش از پيش صدمه نخورد.