با هم با قرآن آشنا شويم(6)
روند تفسير
اجتماعی متن قرآن در ايران
قبلا
توضيح داديم که قرآن دارای وجوه مختلف است و در ادامه به دو متد تفسير
ادبی در مصر و تفسير اجتماعی متن در ايران اشاره کرديم.
ظاهرا
در همان آغاز راه، متفکرين و انديشمندان
مسلمان در ايران به خوبی پی برده بودند که
لازمه تفسير اجتماعی پويا
و ديناميک جهت پاسخ دادن به نيازهای
عصرحاضر، و به تعبيری تفسير و تاويلی « نو و جديد»، در پرتوارائه چشم
اندازی از انسان، براساس فلسفه انسان شناسی
متن قرآن ميسر و ممکن است. بنابراين
لازمه تفسير
اجتماعی متن قرآن، موضوع خلقت انسان را پيش
پای متفکرين مسلمان نهاد و به تعبيری ديگر ارائه انسان شناسی از متن قرآن نيازی
مبرم و حتمی به نظر رسيد.
به
همين دليل همانطوريکه اهميت و ضرورت تفسير اجتماعی متن در ايران
بخوبی شناخته شده و بدين امر دوران ساز و حياتی پی بردند، همزمان، تفسير
انسان شناسانه متن قرآن هم آغاز شد. به سخنی ديگر
فلسفه انسان شناسی قرآن از ديدگاه
اقبال لاهوری نقطه ثقلی شد تا نگاه متفکرين مسلمان در ايران به متن
قرآن کاملا دگرگون شود.
در
همان آغاز و همزمان با تفسير انسانی – اجتماعی آيات،
تفسير علمی از آيات
قرآن هم چندصباحی ظاهرا با اهميت
تلقی گرديد اما ديری
نپائيد و برگ و بار چندانی هم نداد.
اساسا
تفسير انسانی – اجتماعی متن قرآن در ايران باعث شد تا نگاه خرد مندانه
به متن متجلی شود. ومتدهای تفسيربويژه تفسير نقلی که در تمدن اسلامی سيلان
يافته بود و نسبت به تفسير
عقلی، عرفانی از غالبيت برخوردار شده بود
مورد نقد قرار گيرد.
قبلا
اشاره کرديم سه روش تفسير نقلی، عقلی و عرفانی آيات
قرآن در روند تمدن اسلامی زاده شد. در اصل همان سه نوع تفسير
که نشان از سه نوع نگاه می داد، ميوه و ثمره آن
دوران بود. و شايد بتوان تصريح
کرد در عصرحاضر، نگاه به متن قرآن، در پرتو تفاسيرادبی،
اجتماعی و انسانی، زاده دوران جديد محسوب
می شود تا پاسخی به نيازهای امروزين مسلمانان باشد و از طرف ديگر
تفاوت های کيفی با تفاسير
دوران قديم دارد. به عنوان مثال؛ طرح زبان سمبوليک متن، جاودانگی متن قرآن، فلسفه خلقت، رابطه
انسان و خدا، خدا و ناس در متن قرآن، همه و همه مواردی
محسوب می شوند که درظل همان تفاسير
ادبی، اجتماعی و انسانی متن قرآن در عصرحاضر
به ميان آمده است. شايد
پژوهش گران قرآن و متفکرين مسلمان بتوانند به طور صريح و مستدل نشان دهند که تفاسير قديم قرآن در روند جوامع مسلمان نشين
در گذشته دارای چه کارکردی به لحاظ دينی،
اجتماعی بوده است و ظاهرا ما نيازمنديم که بخوبی بفهميم
چه تفاوت های بنيادين مابين
تفاسير نقلی،
عقلی و عرفانی با تفاسير ادبی،
اجتماعی و انسانی است؟ اما همين قدر روشن
است که تفسير نقلی در
مراکز مذهبی ايران و درنزد
متوليان رسمی دين مرجع
اصلی به شمار می آيد و آنان همانطوری
که همچنان به تفسير نقلی
اصرار می ورزند و به رواج آن تاکيد
می کنند قادر به درک ناکارآمدی اش در عصر حاضرنيستند.
خلاصه کلام؛ زايش تفسير اجتماعی الزاما وجه و
بعد انسانی متن قرآن بويژه درک از فلسفه خلقت را پيش پای متفکر و مفسر عصر حاضر گذاشت و کنکاش در اين نوع تفسيراصالت مندی انسان را محرز کرد. لذا فلسفه خلقت از ديدگاه قرآن چشم اندازی کاملا نو را پيش پای مسلمان عصر حاضر قرار داد و محرز شد که تنها با
پی بردن بيشتر به تضاد درونی انسان و مسئله
انتخاب و اراده او، کلا تعميق فلسفه خلقت انسان از ديدگاه متن قرآن است که می توان بهتر از هميشه از زندانها و حصارهای تاريخ، جامعه سخن
گفت. اين چنين شد که تفکر دينی در پرتو تفسير
انسانی و اجتماعی آيات قرآن وارد مرحله
ای کاملا نوين شد. تا جائيکه
مفسرين ايرانی تلاش
کردند که انسان و جامعه ايده ال
را بر اساس متن قران ترسيم کنند و ما آدم ها را به عمل
و حرکت فرا خوانند تا از پلشتی و خموشی رها شويم.