در هفته جاری تغيير و تحولات در ايران،
خاورميانه و تقابل کشورهای پيشرفته با ايران افزايش کمی و کيفی
پيدا کرده است. خصوصا آنکه قبل از لو رفتن مسئله تاسيسات هسته ای ايران توسط
يکی از جريانات سياسی در اپوزيسيون، کشورهای غربی بعد از
حمله به عراق تصور نميکردند که در مرزهای آنکشور، دولتی سرکش، اما
مستقل تر از دولت صدام «البته بلحاظ سياسی» وجود داشته باشد. رژيمی که
با هسته ای کردن انرژی در معطوف نمودن نگاهها به منطقه خاورميانه نقش
بازی ميکند. نقشی که به تغييرات ماهوی در موقعيت ژئوپلتيک در
منطقه خاورميانه بيانجامد. دولتهای غربی اما نميدانستند که رهبران
راست ترين جناحهای رژيم در دولت
احمدی نژاد درآمادگی خود( که با پر کردن کوله های نظاميان
بسيجی – سپاهی صورت گرفته) قصد مقابله با هر حمله ای که بعد از
حمله به کشورهای عراق و افغانستان
توسط امريکا و متحدينش صورت گرفته است، خواهند داشت. رژيم ايران با تکيه بر
انرژی هسته ای، به چند مسئله پاسخ ميدهد؛
هسته ای شدن ايران، تغيير رژيم ايران
را در منطقه منطفی خواهد کرد. مضافا آنکه، امريکا مجبور است در طرح
استراتژيک خود مبنی بر خاورميانه بزرگ نقش رژيم مذهبی از نوع
ايرانی آنرا در نظر بگيرد.
هستی ای شدن ايران، به تغيير
نوع هژمونی در منطقه خاورميانه خواهد انجاميد، از هم اينک ژنرالهای
امريکائی بعد از نظراتی که نخست وزير قبلی فرانسه (ژاک شيراک)
در سال قبل مطرح کرد، تئوری پذيرش ايران هسته ای را برای دولتمردان
اسرائيل توجيه ميکنند. که البته در حال حاضر عمده نقطه اختلاف سياستمداران کاخ
سفيد با اسرائيل نيز ميباشد.
افزايش معادلات اقتصادی ايران با
کشورهای روسيه و خصوصا چين که در حال حاضر به بيش از بيست ميليارد دلار بالغ
ميگردد، و هم اينک ايران بعنوان اولين صادرکننده نفت خاورميانه به چين محسوب
ميگردد، منجر به شکاف در شورای امنيت و کشورهای 1+5 شد. کما اينکه
مسئله فراتر از روسيه و چين به آلمان و انگليس نيز سرايت کرده است. و حتی
کشورهائی همچون ايتاليا که بعنوان کشوری که در اروپا بالاترين سطح تبادلات
اقتصادی را با ايران دارد نيز، در حضور نمايندگان مالی امريکا در آن
کشور صراحتا اعلام ميکند که ايتاليا به روابط تجاری خود با ايران ادامه
ميدهد.
شفاف سازی غنی سازی
اورانيوم و مراکز هسته ای ايران برای سازمان انرژی هسته ای
در طی روزهای اخير، به خلع سلاح کردن سياستهای يکجانبه
گرائی دولتهای پيشرفته منجر گشت. هم اينک ايران در مقابل حملات
تبليغاتی دولت امريکا، که خواهان معرفی رژيم به عنوان کشوری که
به دنبال دست يابی به بمب اتم و
نابودی اسرائيل بود، به کشوری که مخالف سياستهای امريکا در
منطقه خاورميانه است، تنزل نمود. خصوصا آنکه ايران در امنيت عراق به
همکاريهائی که در نشست آنکارا توافق شده بود، پايبندی نشان داد و
فرماندهان امريکا هم اينک معترفند که عمليات نظامی برعليه نيروهای
امريکائی در عراق تا 50 درصد کاهش نشان داده و حتی از اين
همکاری قدردانی های ضمنی ميکنند.
آنطور که از شرايط در امريکا معلوم است،
دولتمردان در پی آن هستند که تا پايان دوره رياست جمهوری جرج بوش،
بتوانند چند موضوع را حل کرده يا لااقل به عادی سازی شرايط دست يابند.
مسئله مهم و اساسی حل اختلاف تاريخی اسرائيل و فلسطين (و البته اعراب)،
حل توجيه نظاميگری در خاورميانه خصوصا در عراق، افغانستان و ايران، حل
اختلاف با روسيه بر سر سپر موشکی، چين در رابطه با دموکراسی و خصوصا
مسئله تبت و.. غيرو ميباشد. از همه تضادهای پيش روی دولت امريکا،
مهمترين موضوع، مسئله خاورميانه و صد البته، حفظ و ثبات سياسی آن خواهد بود.
در اين رابطه، فشار امريکا به اسرائيل مبنی بر قبول دولت مستقل
فلسطينی و نيز ايران هسته ای از اهم موضوعات مهم در سياست خارجی
دولت امريکا است.
و اما برای دولت ايران، برسميت شناختن
نظام مذهبی توسط دولت امريکا، گرفتن تعهد امنيتی و پذيرش ايران هسته ای
از اولويت برخوردار است. رژيم مذهبی برای استحاله حرکتهای
طبقاتی در ايران به تزريق منابع مالی گسترده روی آورده است که
اين خود منجر به رشد 17 درصدی تورم از يک طرف، و بدهی دولت که با رشد
6 درصدی همراه است به 243 هزار و 685 ميليارد تومان و بانک مرکزی با
بدهی بيش از 19 هزار و 372 ميليارد تومان، مواجه بوده است. اما اين همه
داستان نيست. افزايش انسداد سياسی داخلی بر نهادهای
دانشجوئی، روشنفکری و سرکوب اقليتهای مذهبی و قومی
و فرقه ای و همينطور حرکتهای کارگری و بازداشت رهبران آن از
مهمترين و گسترده ترين انواع سرکوبها بعد از سال 60 در رژيم مذهبی حاکم بر
ايران محسوب ميگردد.
بنابراين انسداد سياسی داخلی که با فشارهای
خارجی افزايش يا کاهش مييابد، از انواع تقابلهای رژيم جمهوری
اسلامی است که البته اينبار، به بهانه مقابله با کشورهای سرمايه داری تشديد پيدا کرده است. در چنين شرايطی است که می بايست به
ظهور يا شکل گيری حرکت سومی در مقابل ارتجاع – امپرياليسم، اميدوار
باشيم.
به اميد آنروز