هسته ای شدن انرژی در تقابل با امريکا وسياستهای روسيه  و چين

                 

 

   حدودا دو سال قبل از آنکه امريکا با هم پيمان نامشروع خود انگليس قصد حمله به عراق را داشته باشد، رسانه های غربی با بوق و کرنا اعلام کردند که دولت عراق در حال ساخت «بمب اتم» است. و با اين موضع تمامی کشورهای عربی خاورميانه و کشورهای اروپائی و امريکائی و آسيائی را برای يک حمله ناجوانمردانه به عراق بسيج کرده و حملات خود را از سه راه زمين، دريا و هوا به خاک عراق شروع کردند! بعد از آن، بهانه امريکا دال بر ساخت بمب اتم توسط رژيم حاکم بر ايران آغاز گشت، اين سوال برای من پيش آمد که؛ براستی چه دلايل و عواملی باعث ميگردد که دولت امريکا طی دو دهه (از ابتدای جنگ اول خليج)، به طبل جنگ در خاورميانه بکوبد؟ جنگ در نقطه ای که بقول محققين بعنوان يکی از مراکز بسيار مهم اقتصادی جهان و مرکز عمده صادرات نفت خصوصا به امريکا محسوب ميگردد! و بازار مصرفی بالغ بر نيم ميليارد نفر را در خود داشته و از قابليتهای زيادی در حوزه صنعت توريست، سرمايه گذاری تجاری، صنعتی و مالی برخوردار است. با توجه به تمامی محسناتی که از وضع اقتصادی خاورميانه آنهم توسط قالب محققين غربی مطرح ميگردد، هنوز من جواب سوال خود را درنيافته ام که به چه دلايلی امريکا بدنبال توسعه نظامی گری و عمليات نظامی در منطقه خاورميانه بشکل متواری و پی در پی ميباشد؟

 در يکی از مقالات تحقيقی که اخيرا مطالعه کردم آمده است  که:  دولت امريکا طی سال اخير بالغ بر چهارصد ميليارد دلار به کشورهای خليج فارس تسليحات نظامی فروخته است.

 

يعنی اگر بخواهيم توليد نفت خام کشورهای اپک را در بشکه ای 75 دلار محاسبه نمائيم، و توليد روزانه 40 ميليون بشکه، فروش تقريبی يکسال کل کشورهای عضو اپک حدود هزار و 95 ميليار دلار خواهد شد که امريکا توانسته است از تمام فروش نفت يک سوم پول آنرا به جيب مبارک بزند. البته معامله از اين پرسودتر ما در حوزه های ديگر اقتصادی سراغ نداريم. کشور امريکا که بودجه ساليانه اش  حدود يازده هزار ميليارد دلار ميباشد، در يک معامله نظامی 400 ميليارد دلار آنهم فقط از يک نقطه جهان (خاورميانه) به جيب مبارک واريز کرده است. حال بگذريم از سودی که در پياده کردن نيروهای نظامی خود در عربستان سعودی، افغانستان، عراق، کويت و کشورهای ديگر نصيبش ميشود! اگر در قرن بيستم امپرياليست بودن امريکا (در شکل نظامی گری آن)، امری فرضی و عمدتا تئوريک محسوب ميشد، هم اينک به يک واقعيت انکار ناپذير تبديل شده است. با يک نگاه به اقصی نقاط جهان خصوصا مناطقی که از نقطه نظر ژئوپلوتيک، استراتژيک محسوب ميگردند، دولت امريکا به گسيل کردن پياده نظام، ناو هواپيمابر و زيردريائی های غول پيکر روی آورده است و با ايجاد تحديدات واهی بعنوان يک منجی بشريت و حامی دموکراسی از کشورهای آن مناطق اخاذی مالی ميکند. و برای آنکه در راه پر کردن جيب خود رقيبی ايجاد نکند، شرکاژی نيز در دزدی خويش همراه دارد که تحت نام اتحاديه اروپا، ناتو و... به او ياری می رسانند.

 

 اما رژيم حاکم بر ايران کيست و چه می کند:  حاکميت سياسی ايران در يک معامله بزرگ با مغزی کوچک وارد شده است! معامله ای که در يکطرف آن بزرگترين قلدران تاريخ با تمامی تکنيک و علم خود جمع شده اند.  رژيم حاکم بر ايران از اينکه در رسانه های غربی و از تريبون رغيب اجازه يافته «بعنوان يک رژيم منفور» نام برده شود توانسته است تا  بيشترين استفاده ها را ببرد. رژيم حاکم بر ايران به تصور اينکه در اين معامله (که از آن به عنوان مقابله نام می برد) بسيج توده های ميليونی (احتمالا!) را در پشت سر خواهد دارد. رژيم  بی خبر از تبحر و لياقت دزدانی بنام نئوليبراليزم، به مصاف رغيب جهت معامله رفته است! رژيم ايران بعد از آنکه جام زهر را سرکشيد، و باندهای مافيائی و هزار فاميل و سران سابق سپاه را به بازار جهانی گسيل داشت و سودهائی دست چندم آنهم نه به لياقت درک از بازار، بلکه با پول شوئی، شرکت در بازارهای سياه معاملات نوع روسی و.... دچار اين توهم شد که حال ميتواند با علم کردن «انرژی هسته ائی» بصورت يک سرمايه داری نجيب (از نوع لردها و اشرافيت انگليسی – فرانسوی – امريکائی)، در بازار جهانی با اسم و رسم به مصاف با رقيب برود. غافل از آنکه در اين بازار دزدانی با سابقه بيش از چهار قرن کارچاق کن و دلالهائی از نوع هلندی، انگليسی نه يک کشور که قاره ای را به زير سلطه داشته ان

 

 اما نبايد ناديده گرفت که مغز کوچک روحانيت فقاهتی در مطبخ خانه روسی در حال پختن است! سالهاست که روسها بعد از روی کار آمدن پوتين، تلاش ميکنند که در موازنه قدرت جهانی، عرض اندام نموده و تلافی شکست در افغانستان( که مسببين اصلی آنرا امريکا و متحدين غربی اش می دانند) بنمايند. روسها نخست  با تکيه بر صدام موفق به انجام اين کار نشدند و اينک با تکيه بر رژيم ايران ميروند که آن جايگاه از دست رفته را دوباره کسب نمايند. ظاهرا اين بار  چرخ فلک نيز به ياری آنها چرخيد و راست ترين متحدين حاکميت سياسی ايران به نياز هسته ای کردن انرژی، به سراغ روسيه رفته و صد البته که آنها هم ايران  را همانند توپی در زمين فوتبال جهت مقابله  با رغيب خويش (امريکا و متحدانش)، انداخته و هر  فرصتی که پيدا کنند به قل دادنش می پردازند.

 

 اين موضوع تمام داستان نيست! نشست اخير پنج کشور حاشيه دريای مازندران در تهران و تصويب قطعنامه ای در 25 بند، خصوصا با تاکيدی که در قطعنامه بر چند قطبی شدن دنيا شده است، حاکی از عمق مسئله به شکلی که امريکا بعنوان بزرگترين ابرقدرت جهان را به چالش بکشد، دارد. طوری که حتی در سفر وزير خارجه و وزير دفاع امريکا به روسيه جهت جلوگيری از همگرائی با دولتمردان ايرانی، کفه استراتژی روسها آنقدر سنگين بود، که دولتمردان امريکا جواب رد شنيدند. و مرکل صدراعظم آلمان، و حتی رئيس جمهور فرانسه، سارکوزی،  دست خالی از ملاقات با پوتين به کشورشان بر گشته و  مذاکرات را منفی ارزيابی کردند. در اين مقطع تاريخی و وضعيتی که جهان امروز بر سر تقسيم قدرت جهانی، جابجائی قدرتها، و شکل گيری قدرتهای جديد سپری ميکند، ايران بعنوان عمده ترين کشوری محسوب ميگردد، که تمامی طرفين دعوا، جهت حل تضادهايشان ناچارند که موضع خويش را نسبت به آن شفاف بيان کرده و از دوری يا نزديکی با اين کشور، در موازنه قدرت، سهم خواهی کنند. البته رژيم حاکم بر ايران نيز از اين موقعيت بدست آمده بخوبی آگاه است، فقط نميداند با چه روشهائی ميتواند در اين راستا عمل نمايد

 

آنچه که به معاملات روسها و چينيها با امريکا و ديگر کشورهائی پيشرفته اروپائی برميگردد، عبارت است از:  1- دست يابی به نفت خاورميانه.2- حل مسئله فلسطين، عراق، لبنان، افغانستان و يا به عبارت ديگر کسب سهمی  برای رقبا !3- پذيرش چند قطبی شدن جهان از نقطه نظر نظامی، اقتصادی، و سياسی. 4- اهميت دادن به قوانين بين الملل و سازمانهای جهانی همچون، سازمان ملل متحد، شورای امنيت، سازمان انرژی اتمی و يا اصلاح کنم؛ کسب حقوق مساوی برای  استفاده از نهادهای جهانی در راستای منافع قدرتهای منطقه ای!5-پذيرش نقش کشورهای پيشرفته جديد در بازار جهانی همچون روسيه، هند و چين بدون تبعيض. 6-تخفيف و تضعيف سازمانهای نظامی جهانی همچون ناتو، که در حال حاضر به بيش از يک سوم جهان احاطه دارد و صدها هزار نفر نيروی نظامی را در نقاط مختلف جهان تحت نام مبارزه با تروريسم و... حتی با اشغال گسيل کرده است.

 

 موارد فوق خواسته های ملموس و واقعی کشورهائی همچون چين و روسيه هستند. نميتوان در مرزهای کشور پهناوری مثل روسيه با توجيه مقابله با نفوذ و گسترش ايران، موشکهای دوربرد کار گذاشت، و جلب حمايت روسيه را برای محکوم کردن ايران خواستار بود. نميتوان با دعوت رهبر بودائی تبت «دالائی لاما» به کنگره امريکا، مدال طلا داد و از طرف ديگر به دولت چين فشار آورد که به محکوميت کشور ايران بپردازد. کشوری که در عرض دوسال قرار داد اقتصادی بالغ بر صد ميليارد دلار به جيب زده است. تناقضی آشکار بين نوع عمل پراگماتيستی سياسی دولتمردان امريکا در تعامل با ملتها موج ميزند. واقعيت ديگری که نبايد ناديده گرفت، تضعيف دلار امريکا بعنوان تنها پول جهانی در مقابل ديگر پولهای خارجی، کسری موازنه  تجاری، و ايجاد بحرانهای فزاينده اقتصادی که تاثير مستقيمی بروی شرکتها و کارخانجات اعظيم اروپائی دارد. حال بگذريم از بحرانهای سياسی ساخته دولت امريکا که موجب بحرانهای اقتصادی در جهان ميشود. نمونه ديگر که با حمله امريکا به عراق قيمت نفت به دو برابر رسيد که در حال حاضر به بيش از 86 دلار در هر بشکه افزايش يافت.  در اين رابطه کاهش فروش شرکتهای غول پيکر ماشين سازی نمونه ای نازل از ايجاد بحران در بحران دولتمردان امريکائی است که تلاش ميکنند با اين شگردها ميلياردها دلار سرمايه های در گردش را مجدد به اقتصاد بيمار خود تزريق نمايند.